پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

156

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

خود آنتيوخ را بكشتند و كشتيها و دستگيران بسيار به دست آنان بيفتاد و اين بود كه يادگارى فيروزى برگماردند . الكبياديس چون اين بشنيد به ساموس بازگشته و از آنجا با همه كشتيهاى خود روانه شده از لوساندير جنگ خواست ، ولى لوساندير فيروزى كه به دست آورده بود غنيمت شمرده به جنگ نگراييد . در ميان كسانى كه در لشكر الكبياديس او را دشمن مىداشتند ثراسوبولوس پسر ثراسون « 1 » دشمن جانى او بود و چون اين كارها را ديد تنها براى آنكه تهمتها به او بزند روانه آتن گرديد و در آنجا به شورانيدن مردم پرداخت . زيرا در همه جا به گفتگو پرداخته مىگفت : الكبياديس سپاه را تباه نساخت و كشتيها را از دست نداد مگر در سايه خودپرستى و غفلت زيرا رشته كارها را به دست كسى سپرد كه تنها از راه باده‌خوارى و چاپلوس كارى به او نزديكى مىجست و خود او جز به لذتهاى خويش نمىپرداخت و جز از پول فراهم كردن و با روسپيهاى ابودوس و ايوناكام گزاردن كار ديگرى برنمىخاست و هميشه در اين راه تكاپو داشت . به هنگامى كه كشتيهاى دشمن تا به آن نزديكى رسيده بود او لشكر را رها كرده دور رفت و اين بود كه اين شكست روى داد . هم او اين تهمت را به آلكبياديس مىزد كه درى براى خود در بيسانث « 2 » ساخته و به استوارى آن مىپردازد كه تو گويى اميد بازگشت به شهر خود را ندارد . آتنيان اين سخنان را به گوش گرفتند و از الكبياديس ناخرسندى نموده سرداران ديگرى را به جاى او برگزيده روانه نمودند . الكبياديس همين‌كه اين خبر را شنيد چون مىدانست كه چه روى خواهد داد بيدرنگ لشكر را رها كرده و دسته سپاهيان با مزد تهيه نموده و بر سر آن دسته از ثراكيان كه خود را آزاد خوانده سر بر هيچ حكومتى نمىگزاردند رفت و با آنان به جنگ پرداخت كه سرزمينى براى خود آماده گرداند و از اين راه مال بسيارى اندوخته در آن سر حد يونان نشست كه يونان را از تاخت‌وتاز آسياييان آسوده گرداند . تودييوس « 3 » و ميناندار « 4 » و آديمانتوس « 5 » كه همان سرداران تازه برگزيده بودند در

--> ( 1 ) . Thrasnbulus پسر thrsuqn ( 2 ) . Bisanth جايى در تسالى ( 3 ) . Tydeus ( 4 ) . Menander ( 5 ) . Adimantus